خرید بک لینک
انقلابی درونم در حال رخدادن است...غم میجوشد درونم؛توان تشخیص سرچشمه اش را هم ندارم...فقط گاهی،دهانم طعم خون میگیرد و چشمانم میزبان مهمانان ناخوانده میشود...کلماتم ردیف نمیشوند و قلم افقی می افتد روی ک

برچسب: نویسنده: پرهام احمدی تاريخ: شنبه 4 اسفند 1397 ساعت: 1:59

من میترسم ...

نه از تویی که همه زندگیم شدی...

از انقلابی که تهش بخوای تبعیدم کنی از وطن...

تو وطنی برای من...

بگیر،زندانی کن ،شکنجه کن، بکش اصلا...

تبعید ولی نه...بزار پیشت باشم حتی در حد یه جنازه...

بزار پیشت باشم...

تبعید سخت ترین شکنجه است برای منی که وطن رو از جونم بیشتر دوست دارم...

برچسب: نویسنده: پرهام احمدی تاريخ: شنبه 4 اسفند 1397 ساعت: 1:59

وطن بدون ساکن،بدون اهل و عیال،بدون تو وطن نیست عزیز...

تو باش و نگذار 57 قلبم بشود.

برچسب: نویسنده: پرهام احمدی تاريخ: شنبه 4 اسفند 1397 ساعت: 1:59

چیه خب؟ دلم میگیره...سیاه که بود میترسیدم بیام و بخونم بیام و بنویسم حالا اما...راستی من در گوشی میگم، نه بخند نه مسخره کن: قلب من واقعا ضعیفه تا قبل از این فکر میکردم اتفاقا خیلی سخت جونم حالا اما به

برچسب: نویسنده: پرهام احمدی تاريخ: شنبه 4 اسفند 1397 ساعت: 1:59

هزاران جان ما و بهتر از ما....

فدای تو که جانِ جانِ جانی....

نرگس نمیتوانم بو کنم...

اما تو را از اعماق دل...

چرا:)

تو خوشبو ترین گلِ دنیایی....

تو زیباترین مخلوق خدایی....

انت خلقت لتشتت دقات قلبی:)❤


دوست دارم بغلت کنم،یطووووری فشارت بدم که چشات از جاش بزنه بیرون!!!

برچسب: نویسنده: پرهام احمدی تاريخ: شنبه 4 اسفند 1397 ساعت: 1:59

تا الان نشده بود دلتنگی انقدر به من فشار بیاورد؛دلتنگیی در حد یک روزو چند ساعت...

قلبم،یک طوری فشار می اورد که احساس میکنم الان است که بمیرم!

قلب من کوچک شده؟تاب من کم شده؟یا قدر دوست داشتنت انقدر زیاد شده که بی هوااز قلبم بیرون میزندو سر از کوچه پس کوچه های چشمانم در می اورد؟

عزیز...

نمیدانم،ولی بدجور دلتنگم.انقدری که نمیدانم تا فردا صبح دوام می اورم یا نه...

عزیز بدجور محتاج صدایت هستم...

عزیز،هنوز شازده ام؟نه؟


لوس شدم؟یا......؟؟؟؟؟

برچسب: نویسنده: پرهام احمدی تاريخ: شنبه 4 اسفند 1397 ساعت: 1:59

صفحه بندی